خواجه نظام الملك الطوسي
236
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
بديدار و منظر خوش آمدش . چون جعفر برمك بر ايوان آمد حاجيان او را تا پيش تخت بمرتبه ببردند و بنشاندند و بازپس آمدند . چون جعفر بنشست سليمان يكى تيز تيز در او نگريست و پس روى ترش كرد و بخشم گفت « برخيز از پيش من . » همى حاجبان سبك او را برگرفتند و بازگردانيدند و هيچ [ 104 b ] كس ندانست كه سبب آن از چه بود . تا نماز پيشين كرده نشاط شراب كرد و بزرگان حاضر آمدند و نديمان بنشستند و دست به شراب بردند و دورى چند بگشت و خوش بايستادند . 36 - چون ديدند كه سليمان بطبع آمد يكى از جملهء خواص گفت « ملك جعفر برمك را با چندان اعزاز و اكرام از بلخ بفرمود آوردن از جهت شغلى بزرگ . چون در پيش ملك آمد و بنشست در حال او را سرد كردى و فرمودى تا برانگيختند « 1 » . سبب آنچه بود كه بندگان در تعجب بماندند ؟ » سليمان گفت « اگر نه سبب آن بودى كه مردى بزرگزاده بود و از راه دور آمده فرمودمى تا در وقت گردنش بزدندى كه او با خويشتن زهر قاتل داشت و باوّل بار كه پيش من آمد زهر تحفه آورد . » يكى از بزرگان و نديمان گفت « مرا دستورى دهد تا پيش او روم و از اين حال بررسم تا چه گويد ، مقرّ آيد يا منكر شود . » گفت « برو . » هم در حال برخاست و از آن مجلس بنزديك جعفر شد و از او بپرسيد كه « تو امروز پيش سليمان رفتى ، زهر داشتى با خويشتن ؟ » گفت « بلى و هنوز دارم . اينك در زير نگين انگشترى دارم و پدران من همچنين داشتهاند و اين انگشترى مرا از پدر خويش ميراث رسيده است ، نه من و پدران من هرگز به مثل مورچهاى را آزردهايم تا بهلاك آدميى همچون خويشتن رضا دادهايم ؟ بلى از جهت حزم و احتياط كار خويش را داشتهايم و پدران مرا بسيار وقت از
--> ( 1 ) - بدانكيختند N : بيرون كردند PCKB - : B